تبلیغات
ناگفته ها - ماجرای دختر بدحجابی که به دیدار شهدا می‌رود

ناگفته ها
 
تا زنده ایم،رزمنده ایم،منتظر حكم جهاد رهبریم

ما را زخاندان کرم آفریده‌اند*یک موج، از تلاطم یم آفریده‌اند*ما را فدائیان پسرهای فاطمه (س)*ما را مدافعان حرم آفریده‌اند


وبلاگ ناگفته ها نوشت :

وقتی کنار مزار یکی از شهدا می نشیند و شروع میکند به گلاب پاشیدن و زمزمه کردن با شهید، آنقدر این صحنه ناهمگون و عجیب به نظر می رسد که بی اختیار به سمتش می روم، دختر بدحجابی که می گوید این برنامه هر پنجشنبه شب او است. آرام آرام راه می آید و یکی یکی مزار شهدا را از نظر می گذراند، کنار یکی از سنگهایی که نام شهید روی آن حک شده می نشیند و شروع به بازکردن درب شیشه گلاب میکند.همین که عطر دلنشین گلاب ریخته شده به روی سنگ برمی خیزد، او نیز زیر لب شروع به زمزمه می کند، نمی شنوم چه می گوید، آنقدر این صحنه برایم ناهمگون و عجیب است که بی اختیار به سمتش می روم، دوربینم را که می بیند، شروع به جمع و جور کردن لباسهایش می کند، به او اطمینان خاطر می دهم که بدون اجازه او کاری نمی کنم.


برای خواندن ادامه متن و دانلود پوستر به ادامه مطلب تشریف بیاید...


                                           برای دانلود با کیفیت عالی (اینجا کلیک کنید )

وبلاگ ناگفته ها نوشت :

وقتی کنار مزار یکی از شهدا می نشیند و شروع میکند به گلاب پاشیدن و زمزمه کردن با شهید، آنقدر این صحنه ناهمگون و عجیب به نظر می رسد که بی اختیار به سمتش می روم، دختر بدحجابی که می گوید این برنامه هر پنجشنبه شب او است. آرام آرام راه می آید و یکی یکی مزار شهدا را از نظر می گذراند، کنار یکی از سنگهایی که نام شهید روی آن حک شده می نشیند و شروع به بازکردن درب شیشه گلاب میکند.
همین که عطر دلنشین گلاب ریخته شده به روی سنگ برمی خیزد، او نیز زیر لب شروع به زمزمه می کند، نمی شنوم چه می گوید، آنقدر این صحنه برایم ناهمگون و عجیب است که بی اختیار به سمتش می روم، دوربینم را که می بیند، شروع به جمع و جور کردن لباسهایش می کند، به او اطمینان خاطر می دهم که بدون اجازه او کاری نمی کنم.

می پرسم با شهید نسبت داری؟
می گوید: نه، این کار هر پنجشنبه من است که به گلزار شهدا می آیم و به روی مزار یکی از شهدا گلاب می ریزم و گل میگذارم.

علتش را جویا می شوم؟!
جواب می دهد: یک بار که از مشکلی رنج میبردم، گذارم به این سمت افتاد و پس از کمی درددل با یکی از شهیدان حس خوبی پیدا کردم، البته مشکلم نیز چند روز بعد حل شد و این عادت شیرین برایم ماند و اگر هفته ای نشود که بیایم حالم دگرگون میشود.

به او میگویم: فکر نمی کنی اگر نوع پوششت عوض شود شهدا خوشحال می شوند، زیرا رعایت پوشش اسلامی زنان جامعه، یکی از سفارشهای همگی  آنان بوده است!
تنها نگاهم می کند و به فکر فرو میرود.

با یک خداحفظی کوتاه او را تنها میگذارم و او همچنان در فکر است، بعید نیست دفعه بعد همینجا زنی را  پیچیده در صدف چادر ببینم که آرام آرام راه می آید و یکی یکی مزار شهدا را برای نشستن از نظر می گذراند.

---------------------------------------------------------------

 - جمع آوری و طراحی :  مدیر وبلاگ ناگفته ها 
منبع :
تیتر 1





طبقه بندی: خاطرات شهدا،  شهدا و ایثار گران،  معرفتی،  حجاب و عفاف،  دلنوشته ها،  زن مسلمان، 
برچسب ها: حجاب و عفاف، شهدا، توصیه های حجاب، ماجرای دختر بی حجاب،  
            نوشته شده در تاریخ یکشنبه 12 شهریور 1396 توسط ورزنده عین الدین
لوگوی دوستان
عمارنامه : نجوای دیجیتال بصیرت با دیدگان شما AmmarName.ir
 مدینه فاضلهسایت جامع فرهنگی مذهبی شهید آوینی Aviny.com
معببر سایبری فندرسک
  معببر سایبری فندرسک

 لوگوی دوستانلوگوی دوستان لوگوی دوستان
لوگوی دوستانلوگوی دوستانلوگوی دوستان
لینک دوستان

بالای صفحه



تمامی حقوق این وبلاگ برای ناگفته ها محفوظ و انتشار مطالب با ذکر منبع مجاز می باشد.